تویی تمام وجـود من تمام هستی و بود من
تمام خنده و گریه تمام بـــود و نبـــود من
تویی تمام نگـــاه من تــمــام ســـردی آه من
تمام غم ، غصـه مـن تمـام بغز گلـوی من
تویی تمام عــمـــر مـن سلـــوک من نگـار من
تمام زنـدگـــی من هستی من سجود من
تویی تمام مستی ام خمـر و خمار،الست من
تمام صبـر و طاقتــم امـیــد من شکیب من
تویی تمام عشق من معشوق من محبوب من
تمام مـــرهــم و دوای درد بـــی دوای من
تویی تمام اشــــک مــن بـاران مـــن آرام مـــن
تمام ذکر لـب مـن آهنــگ نـبـض قلب من
تویی که با آمـدنــت غصــه رهــــا شـــود ز من
بیا کـه با آمـدنـت عیـان شــــود حبیب من
![]()
دانی ز چه رو یار در غیبت کبراست
آری ز من و توست که اینگونه به صحراست
هر هفته برای دل بیمار من این یار
می گرید و می سوزد و من در طلب نار
گویی که چنین یاور و دلدار ز من نیست
واندر طلبش واله و شیدایی من نیست
ای دل بیمار که در خواب شدی
ز پس چیست که بی تاب شدی
گر که تو بی تاب ز یارت شده ای
آیا که تو بیمار ز یارت شده ای
عجب زمانی است زمان غیبت
یکی غریب و یکی به حسرت
یکی به صحرا غریب و خسته
یکی به کنجی ، دلی شکسته
دلـش برای وصـال یـارش
گهی هزین و گهی به آتش
خدا به قلبش نظاره ای کـن
به جان زهرا اشاره ای کـن
که دیده پر گشت ، زخون از اشک
به جان عبـاس سقای بی مشک

ز چه ای گدای عاشق دل شب به شور شـینی
گنهـت عیان نسازم نه خـفا نه هیـچ بینی
اگــر هم حیـــا نکردی به گنـاه روی کردی
ز تو من حـیا نمایم که تو عاشق حسینی
به فرشتـــگان بگـویم که به کوری عدویـت
ز گناه توگـذشتـــم کــه غـلام زینبینی
بـــرو ای گـدای مسکیــن در خــانـه علی زن
قسمش بده به زهرا که تو عبد والدینی
چو بکوبی از دل و جان دل شب سرای احسان
حسنش زدردرآید که بیا تو نور عینی
چـو بـه ایـن دل شـکـستـه بزنی سرای بستــه
دل آسمان بلرزد ز نوا و شـور و شینی
چـو دلت نمـوده میلـی به طـواف کـوی لیـــلی
برسانمت همین دم ســوی خیمه حسینی
به طـواف هل عطایــم بـه حـرم رهت گشایـم
که ندا زخیمه آید که تو غرق زیو و زینی
به خـدا خـدای عبـاس ز سفـارش گــل یـــاس
پس از این به غیر عباس نروم به زیر دینی
مائـیــم و یــــکی خرقـه تزویر و دگر هیچ در دام ریـا بستــه به زنجیـــر و دگر هیچ
خود بینی و خود خواهی و خود کـامـگی نفس جـان را چـو روان کرده زمینگیر و دگر هیچ
در بـــــارگــه دوست نـبـردیـم و ندیـدیم جـز نامـه سر بستـه به تقصیــر و دگر هیچ
بگــــزیده خــرابـات و گسسته ز همه خلق دل بستـه به پیش آمـده تقدیــر و دگر هیچ
درویـش کـه درویــش صفت نیست گشایـد بـر خلـق خدا دیـده تحقیـــــر و دگر هیچ
صوفـــی که صفــــائیش نباشد,ننهــد سر جـز بـر در مرد زر و شـمشـیـــر و دگر هیچ
عــالـم کـه به اخلاص نـیـاراستـــه خود را علمش به حـجـابـی شده تفسیـر و دگر هیچ
عـارف که ز عرفـان کتبی چند فراخوانـــــد بسته اسـت بـه الفـاظ و تعابیـــر و دگر هیچ
جبریل ندا داد که هان آمده دلدار ای دلشدگان دلشدگی رفت به پایان

ولادت ام ابیها حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) بر تمام شیعیان مبارک باد .
به امید روزی که هیچ حرمتی در هیچ کجا شکسته نشود .
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
قطعه ای از کــربلا جـا و مکانم بـده
دلم تنگ است ای خدا طاقت ندارم
دوبـاره کربلایـی آمـده طاقـت ندارم
دگر طاقت ندارم ....
گل باصفاست اما بی تو صفا ندارد گر بر رخت نخندد در باغ جا ندارد
پیش تو ماه باید رخ بر زمین بساید بی پرده گر براید شرم و حیا ندارد
ای وصل تو شکیبم ای چشم تو طبیبم بازآ که درد هجران بی تو دوا ندارد
فریاد بی صدایم در سینه حبس گشته از بـس که ناله کردم آهم صدا ندارد
گفتم که در کنارت جان را کنم نثارت تیغ از تو گردن از من چون و چرا ندارد
هر کس تو را ندارد جز بی کسی چه دارد جز بی کسی چه دارد هر کس تو را ندارد
مهدی بیا مهدی بیا مهدی بیا مهدی بیا ...
از تو ای می زده در میکده نامی نشنیدم
نـزد عشـاق شـدم قامت ســرو تـو نـدیـدم
از وطـن رخـت ببستـم کـه تـو را بـاز بـیـابـم هر چه حیرت زده گشتم به نوایی نرسیدم
گـفـتـم از خـود بـرهـم تـا رخ مـاه تـو ببیـنـم چه کنـم مـن که از این قید منیّت نـرهـیـدم
کـوچ کـردند حـریـفـان و رسیـدنـد بـه مـقصد بی نصیبم مـن بیچاره که در خـانه خـزیـدم
لطفی ای دوست که پروانه شوم در بر رویت رحـمـی ای یـار کـه از دور رسـانـنـد نـویـدم
ای کـه روح مـنـی از رنــج فـراقـت چـه نـبـردم
ای که در جان منی از غم هجرت چه کشیدم