


صدای گریه بلنده نیمه شب از تو خرابه صدای طفلی گرسنه که هنوز تشنه آب
طفل زخمی طفل خسته طفل اشک و طفل ناله طفل کوچک طفل معصوم دختر ناز و سه ساله
دختری که خیلی وقته روی باباشو ندیده با سر انگشتای زخمیش عکسشو روخاک کشیده
خدا جون کجاست بابایی تا برام بگه لالایی خدا جون کجاست بابایی تا برام بگه لالایی
الهی که من بمیرم تو سینه نفس نداره دو قدم راه میره اما دست روی دیوار میذازه
میگه عمه کمکم کن که دیگه توان ندارم پس چرا بابام نمیاد دیگه هیچی جون ندارم
جون عمه جون نمیدم تا یه بار روشو نبینم یا رو زانوم سر بذاره یا روی زانوش بشینم
خدا جون کجاست بابایی تا برام بگه لالایی خدا جون کجاست بابایی تا برام بگه لالایی
خواب دیدم میاد بابا جون عمه موهام پریشونه اگه جون مونده به دستات بزن اونوکمی شونه




أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً
وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلَا تَكُ وَانِياً
وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً
عَلَيْكَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ
رِسَالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا
فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاكَ رَافِعُ كَفِّهِ
بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً
فَقَالَ لَهُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمْ
وَ كَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً
فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي
بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً
فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ
وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً
وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ
إِمَامَ الْهُدَى كَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا
وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ كُنْ لَهُمْ
إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُكَافِيَ

|
در غدیر خم امروز، بادهاى به جوش آمد
|
|
كز صفاى او روشن، جان باده نوش آمد
|
|
و آن مبشر رحمت، باز در خروش آمد
|
|
كان صنم كه از عشاق، برده عقل و هوش آمد
|
|
درغدیر خم یزدان گفت مر پیمبر را
|
|
كز پى كمال دین، شو پذیره حیدر را
|
|
پس پیمبر اندر دشت بر نهاد منبر را
|
|
برد بر سر منبر، حیدر فلكفر را |
|
گفت: بشنوید اى قوم، قول حقتعالى را
|
|
هم به جان بیاویزید گوهر تولا را
|
|
پوزش آورید از جان این ستوده مولا را
|
|
این وصىّ بر حق را، این ولىّ والا را |
" ملک الشعرای بهار "