بسم رب الزهرا (سلام الله علیها)......
سلام به فاطمیه ، سلام به ساعتهای پر اضطراب فاطمیه ، سلام به ثانیه های دیرگذر فاطمیه .......
سلام به اشکهایی که با استشمام
بوی عطر یاس ناخود آگاه روی گونه ها رقص عشق می کنن .
سلامی به شب های دلگیر و پر از غم و غصه ،
سلام به سیلی و درب نیم سوخته .......
سلام به باغ بی یاس علی و سلام به مردم با محبت و وفادار مدینه !!!!!! ..............
آره همون مردمی که از صدای گریه خانوم به مولا شکایت می بردن ولی دیگه صدای گریه اذیتشون نمی کنه ،
دیگه کسی نیست که شونه به موهای حسنین بزنه ...
دیگه یاسی نیست که مولا رو سرمست کنه ،
راحتتون کنم رفقا خیلی چیزا رسم شد :
سیلی ، تاریانه ، بوی دود ......
خداکنه نفهمیم یعنی چی ؟
انگار نمیشه از فاطمیه گفت و گریه نکرد ، وقتی فکر اینو می کنم که تا چند وقت دیگه میتونم جایی باشم که
آرزوشو داشتم ، جایی که باید گشت و پیدا کرد ، جایی که باید بو کرد تا بالاخره بوی درب سوخته رو حس کنی
یا
بوی عطر یاس رو ، از خود بی اختیار میشم ...
سلام به غربت مدینه ، به شبهای تاریک و ساکتش ، شبهایی که غربتش دل سنگ رو آب میکنه
به کبوترهای عاشق مدینه ، همونایی که میخوان سایبون بقیع باشن .
ای کاش منم کبوتری بودم اهل بقیع .....
ای کاش ......
سلام آخر هم به کوچه ، کوچه تنگ و باریک بنی هاشم همونی که شاهد خیلی چیزها بوده
چیزایی که حرف زدن در موردش ادمو مجنون میکنه ، چه برسه که .......
از فاطمیه گفتن سخته ، بهتره بگم دلم دیگه اجازه نمیده .........
چون کار هر بنده گنه کاری مثل من نیست .
فقط به همین شعر بسنده میکنم :
فاطمیه قصهگوى رنجهاست
بهترین تفسیرسوز مرتضى است
فاطمیه شعر داغ لاله است
قصه زهراى هجده ساله است
فاطمیه آتشافروز دل است
احتجاجش یك كتاب كامل است
فاطمیه سینهچاك دردهاست
شاهد نامردى نامردهاست
فاطمیه سوز دل را ساز كرد
دفتر داغ على را باز كرد
فاطمیه ماه گل افشردن است
فتح باب تازیانه خوردن است
فاطمیه قفل غم را شد كلید
چون كه دارد هم شهیده، هم شهید
"میرزا عباس مهدوى فرد"
