ای نگار نازنین فاطمه
یادگار آخرین فاطمه
نام زهرا بهر قرآن شد نگین
نام تو نقش نگین فاطمه
خلقت من بهر عشق روی تو
رخ عیان کن مه جبین فاطمه
ساکنم بنما به کوی معرفت
آشنایم کن به دین فاطمه
همسفر شو در مدینه با دلم
تا در بیت الامین فاطمه
کی کنی روزی روم من در بقیع
سر گذارم بر زمین فاطمه
خاک ریزم بر سرم محرم شوم
تا شوم خلوت نشین فاطمه

.:: التماس دعا ::.
سلام به دوستان خوبم.
دوست داشتید برای اولین بار که نگاهتون به خونه خدا می افته ازش چی بخواید یا بهش چی بگید ؟

مـرا به خـانه زهـرای مـهـربان ببـریـد
به خاکبوسی آن قبر بی نشان ببرید
اگر نشانی شهر مدینه را بلدید
کبوتر دل ما را به آشـیان ببـرید
کجاست آن درآتش گرفته، تا که مرا
برای جامه دریدن به سوی آن ببرید
مـرا اگر شـدم از دسـت برنگردانیـد
بروی دست بگیرید و بی امان ببرید
کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا
کنار سنگ مزارش، کـشان کـشان ببـرید
مرا که مهر بقیع است در دلم، چه شود
اگر به جـانـب آن چـار کـهکشـان بـبـریـد
نه اشتیاق به گل دارم و نه میل بهار
مرا به غربت آن هیجده خـزان بـبـریـد
کسی صدای مرا در زمین نمیشنود
فرشتهها! سخنم را به آسمان ببرید
افشین علاء
ای خفته شب تیره، هنگام دعا آمد
وی نفس جفا پیشه، هنگام وفا آمد
بنگر به سوی روزن، بگشای در توبه
پرداخته کن خانه، هین نوبت ما آمد
از جرم و جفا جویی، چون دست نمی شویی
بر روی بزن آبی، میقات صلا آمد
زین قبله بیاد آری، چون رو به لحد آری
سودت نکند حسرت، آنگه که قضا آمد
زین قبله بجو نوری، تا شمع لحد باشد
آن نور شود گلشن ، چون نور خدا آمد
"مولوی"

مـیگرددم دو دیـده پـریشـان و جـان، غـریب
در منظری که نیست به هفت آسمان، غریب
یا رب! بقیع، قطعهای از آسمان توست
پـیـچیده درغـبـار زمـیـن و زمـان، غـریب
آن گوهری که بود ملک ، خادم درش
خفته ست در کنار حرم، بی نشان غریب
این خاک ، میزبان پریشان کربلاست
ماندهست در حضور تو ای آسمان،غریب
اینجا مزار صادق آل محمد(ص)است
تنها، میان گردش چشم جهان، غریب
در خـلـوت است بـارگه بـاقـرالـعـلوم(ع)
همچون مزار مادر زخمی، جوان، غریب
این سوی میله، مرقد اولاد مصطفاست
آن سـو، نـگـاه غمـزدهی زائـران، غـریب
این محرمـان پـردگـی عـرش ذوالـجـلال
اینسان فـتادهاند در این خاکدان، غریب
اشک اسـت ایـنکه میچـکد از آستـین ابر
مِهر است اینکه مانده دراین آستان، غریب
میگردد آسمان، به طوافی همیشگی
بر این مـدار غربت و بر این مکان، غریب
یا رب چه حکمتی است دراین قطعهی شریف
مـهـمان غـریب و بـارگـه مـیـزبـان، غـریـب
یا رب کرامتی که زنم بوسه بر بقیع
سر را نهم به خاک و بگریم برآن، غریب
شاعر : حسین اسرافیلی

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاْ به تو افتاده مسیرم که بمیرم
یک قطرۀ آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

۱۷ قدم مانده تا دریای احساس و درک بهترین ها ................
التماس دعا دارم .