کم کم داریم به نیمه ماه عشق می رسیم .
باید شاد باشیم و خوشحالی کنیم . همه جا چراغونیه حال و هوای شهر و دل مردم عوض شده .
آقا جون ای کاش بودی و این اعیاد و کنار شما بودیم .
راستی یه سؤال داشتم ؟ راست میگن شما غریبی ؟!!!!!! ..........................
خیلی بهش فکر کردم ، یه چیزهایی هم فهمیدم .............
اصلاً غریبی یعنی چی ؟ چرا همه شما خاندان غریب هستید ؟
شاید اونایی که مدینه رفته باشن بهتر بفهمن منظورم چیه ، چی میخوام بگم .......
سلام من به مدینه به استان رفیعش به مسجد نبوی و به لاله های بقیعش
سلام من به علی به حلم و صبر عجیبش سلام من به بقیع و به چهار قبر غریبش
نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا(س)
تو ای مسافر شهر مدینه در دل شبها نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا(س)
نمی دونم چرا هر کاری میکنم که شاد بنویسم نمی تونم ...... ببخشید .اگه میخواید بقیشو نخونید.
آقا حرف دل ما مردم عوض شده ، همه !، نه خودمو میگم به لبام ذکر شما رو دارم ولی به دلم .....
شایدم خسته شدیم ............ نمی دونم .
کاش بودی آقا ............................................
می دونم که هستی و با تک تک دلامون حرف میزنی ، که اگه اینطور نبود ما از غصه میمردیم .
آقا اصلاً به خاطر ما نه ولی ......
مادرت چشم انتظارت مانده است تا سحر شب زنده دارت مانده است
پاک کن اشک عذار فاطمه(س) پرده بردار از مزار فاطمه(س)
آقا دیگه چقدر هر صبح جمعه با یه امیدی ندبه بخونیمو غروبش سمات و زمزمه کنیم و سرمونو به زانو
بگیریم و آروم اشک بریزیم . یاد جمعه مسجد الحرام بخیر
غروب جمعه انقدر چشم به کعبه دوختم و منتظر شدم ................
تا اینکه ندای انا المهدی تو رو بشنوم اما بازم ....
غروب جمعه شب شد و دوباره بغز جان گرفت در این دل منتظرم دوباره غصه جا گرفت
آخ که چقدر دلم سوخت ، همینطور آفتاب پایین و پایین تر می رفت ولی از یارم خبری نبود ......
تا حالا غروب جمعه به این سنگینی و دلگیری ندیده بودم . اما اون غروب هم شب شد ................
خدا نکنه تو بیایی و ما نباشیم .
در آخر :
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است نامه ی تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد کار ما کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید پرده از چهره گشاید...شاید

پیشاپیش ولادت حضرت حجت (عج) را به تمام عاشقان و منتظران واقعی حضرت تبریک می گویم ![]()
ای دل طــوفـــــانیـــــم آرام بــــاش یـک تپش بـا طبع من همگام باش
واژه هایـــم را پــر از احسـاس کن دیده را از اشک چون الماس کن
واکـــن از پایـــم قل و زنجیــــر را بشکــن ایـن بغض شب دلگیر را
تا نــویسم بــــر چنین هنگامـــه ای سوی آن صحــرا نشسته نامه ای
کـعبه آبـــاد حجــــاز مــن تویــــی مـستــحبـــات نمـاز مــن تویــــی
ای تو آرام دل هـــر بــی شکیـــب مستجــــاب آخـــرین عم یّجیـــب
یادت ای قــامت قیــامت هـرکجـــا کــرده غوغای قیـــامت را بـه پـا
صبح جمعه رقص شورانگیز بــاد حـــلقه زلف تــو را آرد بـه یـــاد
چیست این دلشوره های بی کـران پشت کاشی های سبز جمکــــران
کـشتــی امیــد در گـل تـا بـه کــی بانـــگ اللهــــم عجّل تـــا به کـی
تا به کـی از داغ حیران تو صبــر جلوه کــــن ای آفتــــاب پشــت ابر
![]()
التماس دعا .
سلام دوستان عزیزم .
میخوام این دفعه حرف دل شما رو بشنوم . میخوام شما هم با اون کسی که انتظارشو
می کشیم حرفی بزنید تا شاید من هم چیزی یاد بگیرم .
بسم ا...

می آید از ره مردی سواره
بر مرکب عشق چون ماه پاره
او که یگانه در عالمین است
برق نگاش همچون حسین است
عمامه بر سر همچون پیمبر
در بازوانش نیروی حیدر
می آید از ره بوی گل یاس
در چشم و ابرو مانند عباس
مهدی می آید هر روز و هر شب
با گریه گوید سالار زینب

در مدینه امشبی را نغمه عباس بود
مرتضی را حیدری هاشم نسب چون یاس بود
پر شده درشهر یثرب عطر عشق مادری
بوی مادر ، بوی کوثر ، بوی عطر یاس بود

دلــــم شــــده اسیــــــر تـــــو اسیــــــر و مبتــــــلای تــــــو
خــــدا کنــــــد کـــه جـان دهم بــــه راه کــــــربـــــلای تــــــو
ای گـــل صفـــــا حــــسیــــــن یـــــــــار بـــا وفـــا حسیــــــن
معــــدن سخــــا حـــــسیــــــن مـــــی کشی مرا حسیـــــــن

.:: ولادت عشق عشاق بر عاشقانش مبارک باد ::.

بسم ا...
سلام به آسمون بقیع ، سلام به کبوترهای بقیع ، سلام به خاک غریب بقیع .........
تا حالا شده غم و غصه سر تا پاتونو بگیره ،
تا حالا شده بغض راه گلوتونو ببنده ، شده که از فرط بغض نتونی روی پاهات وایسی ...
حتماً شده ، اونوقت دوست داشتی چی کار کنی ......
گریه کنی ؟
داد بزنی ؟
شایدم دعایی بخونی یا نه ۲ رکعت نماز بخونی ؟
نمی دونم .........!!!!!!
ولی تو بقیع ...............................
آره بقیع ....... همین جایی که داری عکسشو میبینی .
نمی تونی گریه کنی . نمی تونی دعا بخونی . حتی اجازه نداری یه گوشه بشینی و گریتو بکنی ...
اینقدر حرص میخوری که دیوونه میشی ..............
انگاری رسم شده تو مدینه هر کسی گریه کنه بزننش و اذیتش کنن،نمی دونم چرا صدای گریه واسه
اهل مدینه اینقدر زجرآور . شایدم بدونم ....
منو ببخشید که نمی تونم خوب حرف بزنم .
چی بگم . اصلاً مگه گفتنیه ، راستشو بخوای باید ببینی .
غربتو باید لمس کرد . غربت که تعریف کردنی نیست . غربت رو باید ظهر مدینه توی بقیع دید .
غربت رو باید موقع اذان ، اونم توی شهری که مردمش با کیسه های طعام
شبانه علی (ع) سیر میشدن دید وقتی ندای اشهد ان علیاً ولی الله رو نشنوی ..................
غربت رو وقتی حس می کنی که روز ولادت مولود کعبه کنار خانه خدا باشی و ........
انگار که نه انگار .........................................................
خلاصش کنم مدینه موندن سخته ، لااقل برای شیعه ها سخته .
خدا نکنه بخوای از همین بقیع جدا بشی .........

سلام من به تو یا صاحب الزّمان ، به فدایت
ای کاش می شنویدم کنار کعبه صدایت
سلام من به تو ای روح حج ، حقیقت ایمان
عزیز گمشده ی دل ، یگانه مهدی دوران
سلام من به مدینه ، به آستان رفیعش
به مسجد نبوی و به لاله های بقیعش
سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش
سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش
نشسته باز دلم پشت درب بسته ی آن جا
گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا
تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب ها
نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا
سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی
ز غیر هر چه که دیدی به یار شکوه نکردی
سلام من به بازو و کبودی رویت
به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت
یا حق .